هشت ماهگی
نمیدونم چرا روزها و شبها به سرعت برق و باد میگذره! آخه اینهمه عجله برای چیه؟! به قول شاعر "به کجا چنین شتابان".
و باز هم بنده یکماهه دیگه بزرگتر شدم و به نهمین ماه از زندگی ام رسیدم.
در پایان این ماه:
- وزنم 9/700 کیلوگرم و قدم 69 سانتی متر شده.
- چهار دست و پا میرم.
- تماشای کارتون رو خیلی دوست دارم ولی مامانم نمیذاره و میگه تلویزیون ضرر داره و برای شما خوب نیست!!
- گردش و بیرون رفتن رو هم دوست دارم و وقتی کسی میره بیرون دلم میخواد باهاش برم و اگه من رو نبرن گریه میکنم.
- روروک سواری هم دوست دارم ولی زود خسته میشم.
- صداها و شکلک های عجیب و غریب هم که فراوون.
- عاشق دمر خوابیدن و غلت زدن توی خواب هستم.
- سیب و موز و هندونه و بستنی و کباب هم خیـــــــــــــــلی دوست دارم.
- سوپ و قطره های خوراکی ام رو دوست ندارم و مامانم با همکاری بابام کلی شکلک در میارن تا من اونها رو بخورم.

این عکسم با عکسهای قبلی یه فرقی داره، اگه گفتید چیه؟
لباسم؟! ........... نه!!
کفشهام؟! ......... نه!!
موهایی که داشتم و الان ندارم؟! ..........نه!!
یعنی واقعا نفهمیدین؟!
بابا گوشواره هامو میگم دیگه!!

پنجشنبه 91/02/21 وقتی برای معاینه ماهانه رفتم دکتر، آقای دکتر گوش هام رو سوراخ کرد.
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


هشت ماهگی
